آخه بچه جان تو که 90 دقیقه فوتبال رو خواب بودی ، 6 دقیقه هم بیشتر می خوابیدی تا اون گل رو حداقل به چشم نمی دیدی . آخه من یه جورایی دوست داشتم سپاهان ببره . می دونید من حتی اسم بازیکنانشون رو نمی دونم چیه . اما یه شب پر از خاطره رو اون تیم برای من شیرین کرده .
امان از دست این طرفدارهای وحشی قرمز پوش . عین گله های گاو رم کرده سر تاسر خیابون هان رو پر کرده بودند . حالا فرض کنید یه دونه از اون رم کرده ها رو سوار یه پیکان ایران 78 !! (خطرناکترین موجود زنده رو زمین همین ایران 78 ها هستند . می دونید چیه اصلا این ها تروریستند . قاتلند اما هدفهشون مشخص نیست ) کرم رنگ در حالی که صندلی ماشن رو خوابونده فقط یه کله ازش زده بیرون راننده اش یه بچه 20 ساله تازه سر از تخم درآورده باشه با 5 تا از دوست هاش که از خودش چیزی کم ندارند رو تو بزرگراه آزادگان با یه پرشیا کورس گذاشته و ازش عقب مونده و بین اون و پرشیا یه لاین فاصله هست و وسط این لاین که باعث فراق اون پیکان لعنتی از اون پرشیای بی فرهنگه من دارم رانندگی می کنم . تو آینه دیدمش که سمت راست منه . جلوش یه ماشین بود و من هم جلوتر از اون داشتم تو لاین بغلی می رفتم . فاصله اون قدر کم بود که امکان نداشت بتونه لایی بکشه . اما کشید . اگر من ترمز نمی کردم الان قاطی باقالی ها بودم .
خلاصه این هم از امروز من !

